0
وصیت‌نامه شهید؛

بهار زندگی من، آمدن به جبهه بود

  • کد خبر : 11010
  • ۰۶ بهمن ۱۴۰۴ - ۷:۳۰
بهار زندگی من، آمدن به جبهه بود
شهید «محمدرضا حسین زاده» در قسمتی از وصیتنامه‌اش می‌نویسد: من از زمانی که به جبهه آمدم خود را بازشناختم، تمام مدتی که در جبهه بودم به قول شهید بزرگوارم و سردار رشید اسلام حاج قاسم میرحسینی، بهار زندگی من بود و هر چند این مدت کم بود اما آن قدر انجام وظیفه در راه خدا لذت بخش است که خدا می‌داند.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «پیام راسک»، شهید محمدرضا حسین‌زاده، پنجم اسفند ۱۳۴۸، در شهرستان زاهدان دیده به جهان گشود. پدرش شعبانعلی، مغازه‌دار بود و مادرش سکینه نام داشت. دانش‌آموز سوم راهنمایی بود. به‌عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. چهارم خرداد ۱۳۶۷، در شلمچه بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسید. مزار او در بهشت مصطفی زادگاهش قرار دارد.

بسم‌الله الرحمن الرحیم

«اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد مماتی ممات محمد و آل محمد»

خدایا زندگی ما را مانند زندگی محمد (ص) و آل محمد (ص) بگردان و مرگ ما را مانند مرگ محمد (ص) و آل محمد (ص) قرار بده، قال رسول (ص) «ما من قطره احب الی الله عزّ و جل من قطره دم فی سبیل الله». پیغمبر اکرم (ص) فرمود: «هیچ قطره‌ای پیش خداوند محبوب‌تر نیست از قطره خونی که در راه خدا ریخته شود».

خداوندا مرگ را برای ما آسان بگردان و خداوندا مرگ ما را شهادت در راه خودت قرار بده. خدایا گناهان ما را ببخش. خداوندا ما را به راه راست هدایت کن. خداوند در قرآن کریم می‌فرماید «آنان که در راه خدا کشته می‌شوند مرده مپندارید؛ بلکه آنان زندگان‌اند و نزد پروردگارشان روزی می‌خورند». درباره شهید در قرآن حدیث و روایات زیاد آمده، یعنی این‌همه آیات و روایات فقط برای مقام شهیدان در آخرت می‌باشد و حالا ما هم ایـــن راه را به جان خریده‌ایم و آمده‌ایم به جبهه که اگر لیاقت شهادت را داشته باشیم، نصیب ما شود. از خدا می‌خواهیم که این آمدن و این زحماتی که در اینجا می‌کشیم از ما قبـول بگرداند و حالا از خود و گناهان خود بنویسیم. من از زمانی که به جبهه آمدم خود را بازشناختم تمام مدتی که در جبهه بودم به قول شهید بزرگوارم و سردار رشید اسلام حاج‌قاسم میرحسینی، بهار زندگی من بود و هر چند این مدت کم بود و آن قدر انجام‌وظیفه در راه خدا لذت‌بخش است که خدا می‌داند.

در شهر که هستم جز گناه و معصیت‌کار دیگر انجام نمی‌دادیم و مثل این که چیزی گم و یا گم داریم و وقتی که به جبهه می‌آمدیم مثل این که آن چیز گم شده را می‌یافتیم. ما به جبهه آمدیم که به ندای امام بت‌شکن ایــن پیر جماران لبیک بگوییم. چند تا پیام داشتم برای امت حزب‌الله هر چند که پیام‌ها را تمامی شهیدان داده‌اند و هرچند من کوچک‌تر از آنم که برای امت حزب‌الله پیام دهم؛ ولی خوب من برای یادآوری باز هم می‌گویم: از شما مردم می‌خواهم که این پیر جماران را تنها نگذارید و در تمام مراحل و تمام سختی‌ها امام بزرگوار را یاری دهید و از شما مردم می‌خواهم که جبهه و جنگ را فراموش نکنید. آنان که توانایی جنگیدن دارند در جبهه و آنان که توانایی به جبهه آمدن را ندارند در پشت‌جبهه، به جبهه کمک کنند و هیچ‌وقت این امر خیر را فراموش نکنید پیام دیگری به بعضی از افراد دارم که به جبهه نمی‌آیند و بـه جبهه کمک نمی‌کنند و همیشه به علیه انقلاب حرف و نق می‌زنند، از آنها می‌خواهم که این کار را نکنند و به جبهه بیایند و اگر به جبهه نمی‌آیند در پشت‌جبهه کمک کنند و پیام دیگرم برای آن دسته از جوانانی که با پوشیدن لباس‌های مبتذل در کوچه و خیابان چشمشان به ناموس مردم است، من به آنها می‌گویم که کجایتان از جوانان دیگر کم است که در جبهه‌ها ایثار و فداکاری می‌کنند. از شما می‌خواهم که در صحنه انقلاب حضور داشته باشید و جبهه‌ها را پر کنید و پیام دیگری به ارگان‌های انقلابی کـه بـا خانواده‌های شهدا و خانواده رزمندگان سروکار دارند می‌خواهم که آنها را برای یک کار کوچک ســـر ندوانند و به آنها می‌گویم که روز آخرت هم هست و روز جزا را فراموش نکنید و از اقوام و خویشان و بستگان خود می‌خواهم که اگر از دست من ناراحتی دارید و اگر حقی بر گردن من دارید ان‌شاءالله که مرا حلال کنید و از شما اقوام و خویشان و دوستان حلالیت می‌طلبم و چند صحبت با پدر و مادر مهربان و خوبم دارم. پدر و مادرم شما برای من سختی‌ها را تحمل کرده‌اید تا ما را به اینجا رساندید و حقی بر گردن ما دارید که هرگز نمی‌توانیم این حقی که بر گردن ما است ادا کنیم و امیدوارم که خدا شما را از من راضی کند و به‌وسیلهٔ شما خداوند از ما راضی شود، هر چند که شما را در طول مدت زندگی اذیت و ناراحت می‌کردم و ما هم قدر شما را در آن زمان ندانستیم. ای پدر مهربانم از زحماتی که برای من کشیده‌اید متشکرم. از شما می‌خواهم که مظلومیت امام حسین (ع) و یارانش را فراموش نکنید و امیدوارم که مرا حلال نمایید.

ای مادرم که بهشت زیـر پـای مادران است و هروقت که گریه می‌کنی به یاد مظلومیت حضرت زهرا (س) را فراموش نکنید و امیدوارم که مرا حلال کنی. چند تا وصیت دارم که می‌نویسم بـرای مـن بیست روز روزه و یک ماه نماز به پا دارید.

«اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمداً عبده و رسوله و اشهد ان علیــاً ولی‌الله».

از همه شما حلالیت می‌طلبم و ملتمس دعا هستم.

«خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه‌دار تا ظهـور هـر چــه سریع‌تر امام‌زمان (عج)».

«والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته»

یازدهم جمادی‌الاول سال ۱۴۰۸

دوازدهم دی‌ماه سال ۱۳۶۶

وصیت‌نامه شهید محمدرضا حسین‌زاده

ساعت دوازده ظهر روز شنبه مورخ ۶۶/۱۰/۱۲

انتهای خبر/

لینک کوتاه : https://payamerask.ir/?p=11010

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.