به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «پیام راسک»،به نقل از عصر هامون در دنیای پرشتاب و پیچیدهای که ما امروز در آن زیست میکنیم، سلامت روان به اندازه سلامت جسم، به یکی از حیاتیترین ستونهای کیفیت زندگی انسانهای مدرن تبدیل شده است.
با افزایش فشارها و چالشهای زندگی روزمره، نقش روانشناسان دیگر تنها به درمان اختلالات محدود نمیشود، بلکه آنها به عنوان متخصصانی پیشرو، در ارتقای سطح تابآوری، مدیریت استرس و بهبود تعاملات اجتماعی، نقشی کلیدی و بنیادین ایفا میکنند. با توجه به اهمیت جایگاه روانشناسان و به مناسبت هفته روانشناسی، برای بررسی عمیقتر این حوزه و چالشهای پیش روی متخصصان این رشته، به مصاحبه با بتول طاحونه بان، مسئول واحد سلامت روان معاونت بهداشتی دانشکده علوم پزشکی چابهار می پردازیم.
مهمترین سوءبرداشت مردم درباره روانشناسی چیست؟
یکی از اصلیترین سوءبرداشتهای رایج در میان مردم این است که تصور میکنند با یکبار مراجعه به روانشناس باید حالشان بهسرعت بهتر شود؛ همانند بیماریهایی نظیر سرماخوردگی که با مصرف چند روز دارو بهبود مییابد. در حالیکه برای درمان عمیق و پایدارِ یک ناراحتی یا مشکل روانی، گاه نیاز است فرد از یک تا چند سال تحت درمان و پیگیری مداوم قرار گیرد.
دومین سوءبرداشت، مربوط به انگ اجتماعیِ اختلالات روانپزشکی است؛ جملهی معروفی میان مردم وجود دارد: «مگر من دیوانهام که پیش روانشناس بروم؟». متأسفانه حتی بخشی از افراد تحصیلکرده نیز هنوز فکر میکنند مراجعه به روانپزشک یا روانشناس یک ضعف یا عیب محسوب میشود، در حالیکه دریافت کمک روانشناختی به معنای آگاهی، سلامت فکری و بلوغ روانی فرد است و نشاندهندهی تلاش او برای بهبود شرایط شخصی محسوب میشود.
سلامت روان چیست و چه تفاوتی با نداشتن بیماری دارد؟
سلامت روان به معنای توانایی فرد برای لذت بردن از زندگی، ایجاد تعادل بین جنبههای مختلف فعالیتهای روزمره، و تلاش برای افزایش ظرفیت تابآوری در برابر دشواریهاست. بنابراین سلامت روان الزاماً برابر با نداشتن بیماری نیست. بسیاری از افراد از نظر جسمی و روانپزشکی بیمار نیستند، اما احساس خوبی نسبت به خود و زندگی ندارند.
افرادی که از سلامت روان برخوردارند نهتنها بیمار نیستند، بلکه ویژگیهایی چون صداقت، سازگاری اجتماعی، پذیرش واقعبینانه ضعفها و شکستها، انعطافپذیری در برابر چالشها و تغییرات، توانایی «نه گفتن» و محافظت از خود در عین احترام به حقوق دیگران، و داشتن هدف و معنای روشن در زندگی را دارا هستند.
چه زمانی باید به روانشناس مراجعه کرد؟
احساس غمگینی مداوم و طولانی، ناتوانی در کنار آمدن با فقدانها و سوگهایی مانند مرگ عزیزان، مشکلات عاطفی، خانوادگی یا اجتماعی از جمله عدم سازگاری یا دشواری در برقراری ارتباط مؤثر با اطرافیان، ترسهای شدید و غیرقابلکنترل، عادتهای ناسالم نظیر مصرف مواد، وسواس، عزتنفس پایین، یا رفتارهایی مانند انزوا، پرخاشگری، خشونت و احساس خشم، همگی از نشانههایی هستند که مراجعه به روانشناس را ضروری میسازند.
همچنین تجربهی مکرر احساسات ناخوشایند همچون نگرانی، اضطراب، زودرنجی، احساس ناتوانی در سازگاری با دیگران، نارضایتی مداوم از زندگی و اختلال در خواب یا تمرکز، نشانههایی هستند که نیاز به کمک تخصصی را نشان میدهند.
مؤثرترین مهارت خودمراقبتی از دیدگاه شما چیست؟
افزایش تابآوری از مؤثرترین مهارتهای خودمراقبتی است. تابآوری به معنای توانایی سازگاری با عوامل استرسزا و حفظ سلامت روان در مواجهه با سختیها، ناملایمات و تهدیدهاست. این مهارت در واقع توانایی «بازگشت» به زندگی پس از تجربههای دشوار است و شامل رفتارها، افکار و اقداماتی میشود که قابلیت آموزش و پرورش در همه افراد را دارند.
افزایش تابآوری میتواند از بروز اختلالاتی مانند افسردگی و اضطراب، که شیوع بالایی در جهان دارند، جلوگیری کند. تابآوری در جنبههای مختلف از جمله جسمی، روانی (یادگیری مهارتهایی چون حل مسئله و انعطافپذیری)، هیجانی (توانایی تنظیم و کنترل هیجان در شرایط چالشبرانگیز) و اجتماعی (توانایی حمایت از خانواده و جامعه در شرایط بحرانی) باید تقویت شود.
لطفا درباره تفاوت استرس و اضطراب و چگونگی درمان یا مدیریت آنها توضیح دهید.استرس در اثر فشار روانی و برانگیختهشدن توسط یک محرک بیرونی مانند رویداد یا عامل تنشزا ایجاد میشود. این حالت واکنشهای فیزیولوژیک در بدن ایجاد میکند و پس از رفع عامل محرک معمولاً از بین میرود.
در مقابل، اضطراب مجموعهای از احساسات درونی و بلندمدت است که حتی بدون وجود عامل بیرونی یا تهدید واقعی نیز ادامه مییابد. اضطراب نوعی احساس مداوم ترس، دلهره و نگرانی است که بدون دلیل مشخص ذهن فرد را درگیر میکند.
استرس و اضطراب با یکدیگر ارتباط دارند؛ واکنش بدن به استرس باید پس از رفع عامل تنشزا کاهش یابد، اما اگر این واکنشها ماندگار شود یا عامل استرسزا ادامه پیدا کند، معمولاً به اضطراب مزمن منجر میشود.
درمان اضطراب بهصورت عمیقتر و تخصصی از سوی درمانگر انجام میشود. یکی از رویکردهای مؤثر، درمان شناختی–رفتاری است که در آن افکار ناکارآمد و رفتارهای منفی فرد شناسایی شده و راهکارهای مقابله با آنها آموزش داده میشود. در موارد خاص، بسته به شدت علائم، دارودرمانی نیز ممکن است تجویز شود.
در مدیریت استرس، درمانگران از تکنیکهایی مانند تمرکز ذهن بر زمان حال، تنفس عمیق، گفتگو با افراد مورد اعتماد، ورزش، مراقبه و مدیتیشن استفاده میکنند تا ذهن و بدن به آرامش برسند و فشار روانی کاهش یابد.
نقش سبک زندگی (خواب، ورزش، تغذیه، شبکههای اجتماعی) در سلامت روان از نگاه شما چقدر پررنگ است؟
ورزش منظم، رعایت رژیم غذایی و رعایت بهداشت خواب نقطه شروع سلامت روان است و بدون شک بخش مهمی از سلامت روان ما تحتتأثیر سبک زندگی ما است. به عبارت دیگر این سه از ارکان اصلی زندگی سالم هستند و سلامت روان را به طور چشمگیری ارتقا میدهند
ورزش، خواب و تغذیه را در سبد توصیه هر درمانگری میتوان یافت. خواب به تنظیم مواد شیمیایی و هورمونهایی در مغز که اطلاعات را منتقل میکند کمک میکند. کمبود برخی مواد معدنی مانند آهن و ویتامین B12 میتواند خلقوخوی فرد را ضعیف کند یا کافئین میتواند باعث شود فرد بیشتر احساس اضطراب یا عصبانیت کند.
ورزش نیز مواد شیمیایی موجود در مغز را تقویت کرده و این هورمونها به فرد در بهبود خلقوخو کمک میکند . ورزش میتواند به ازبینرفتن بدخلقی، اضطراب، احساس فشار روانی و خستگی کمک کند. شبکههای اجتماعی هم که در زندگی اکثر مردم امروز جز لاینفک زندگی بوده و به نظر من میزان استفاده، میزان اعتماد و میزان تأثیر پذیری از شبکههای اجتماعی و البته رسانهها از عوامل تأثیرگذار در زندگی هر فرد بهخصوص در زندگی جوانان و نوجوانان امروز است.
محتوای منفی خشونتآمیز و منحرف یا مضر در رسانهها و شبکههای اجتماعی، نگرانی، اضطراب و استرس را افزایش داده و یا استفاده افراطی از آنها منجر به وابستگی، انزوا و تشدید مشکلات روانی مانند افزایش اضطراب میشود.
در مواجهه با افکار منفی یا نشخوار فکری، روانشناسها معمولاً چه رویکردهایی پیشنهاد میکنند؟
نشخوار فکری یعنی تجزیهوتحلیل بیش از حد تجربیات و احساسات منفی گذشته. در حالی که بررسی تجربیات، احساسات و موقعیتها جز فرایندهای طبیعی پردازش اطلاعات در ذهن میباشد. نشخوار فکری یک نوع انحراف این پردازش سالم و مفید است. این افکار در واقع به منظور حل مسئله شروع میشوند؛ ولی نهایتاً در رسیدن به حل مسئله ناکام میمانند. در این حالت فرد احساس میکند افکارش متوقف نمیشوند و هر چه بیشتر فکر میکند آرامش کمتری به دست میآورد. نشخوار فکری بیشتر شبیه گیرافتادن در یک چرخه ذهنی است چرخهای که حول گذشته، اشتباهات، نگرانیها و یا احساس گناه میچرخد و به نتیجه مشخصی هم نمیرسد.
نشخوار فکری به ویژه در زمانهایی مثل تنهایی، خستگی، فشارهای روانی یا قبل از خواب شدت بیشتری پیدا میکند.
نشخوار فکری زمینه ابتلا به اختلالات اضطرابی و افسردگی را افزایش میدهد و در واقع رابطه مستقیمی با افسردگی و اضطراب دارد. از راههای درمان روانشناسان برای نشخوار فکری کمک به فرد در شناسایی تحریفهای شناختی و افکار منفی و ناکارآمد و به عبارتی الگوهای فکری ناسالم میباشد که در نهایت با کمک درمانگر شیوههای سالم جایگزین میشوند به طور کلیتر برای درمان نشخوار فکری رویکردهایی نظیر رویکرد شناختی رفتاری (CBT) یا رویکرد درمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT) و ذهنآگاهی استفاده میشود. اینها رویکردهایی برای تغییر دیدگاه و شکستن چرخه باطل نشخوار فکری هستند. در رواندرمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد به مراجع کمک میکنند تا به جای حذف یا کنترل افکار یا احساسات منفی یا دردناک آنها رو بپذیرند و در عین حال به سوی اهداف و ارزشهای مهم زندگی خود تمرکز و حرکت کنند.
در رویکرد شناختی رفتاری نیز افکار منفی یا دردناک شناسایی شده و تعیین میشود آیا این افکار واقع بینانه هستند یا خیر و در نهایت مهارتهایی به مراجع آموخته میشود که الگوی فکری خود را تغییر دهد.
از نورو فیدبک نیز برای درمان نشخوار فکری استفاده میشود. نوروفیدبک یک درمان غیر دارویی است که در آن به فرد کمک میکنند به کمک فناوریهای پیشرفتههای فعالیت مغزی خود را مشاهده و کنترل کند.
آیا رواندرمانی برای همه یکسان است یا باید متناسب با شخصیت و شرایط فرد طراحی شود؟
روان درمانی رویکردهای متفاوتی داشته و بهتر است متناسب با نیاز و شرایط فرد و مشکلات و چالشهای درونی هر فرد انتخاب و به کار برده شود.
درباره رابطه درمانی (اعتماد، همدلی، مرزبندی) چه نکتهای برای مخاطبان دارید که کمتر گفته میشود؟
رابطه درمانی میان درمانگر و مراجع هسته اصلی یک فرایند درمان است و همچنین رابطه درمانی جز اساسی مراقبت از سلامت روان میباشد. همدلی، اعتماد و مرزبندی از اصول مهم در رابطه درمانی است. یک درمانگر خوب با صبر و همدلی و صمیمیت برای ایجاد ارتباط محکم، ایمن و مبتنی بر احترام با تمام بیماران خود تلاش میکند و در عین حال سعی میکند مرزهای مشخصی را ترسیم کند تا از هر نوع سوءاستفاده، آسیب و رفتارهای خارج از اخلاق حرفه ای جلوگیری کند. وجود مرزبندی و مرزها در محیط درمان ضروری هستند.
در همدلی نیز درمانگر سعی میکند مسائل را از چارچوب و دنیای ذهنی مراجع ببینید و از زوایه دید او به دنیا و قضایا نگاه کند. از فواید همدلی کردن این است که با همدلی دیگر قادر به قضاوت کردن یا برچسب زدن به دیگران نخواهید بود و فقط صحبتهای مخاطب رو گوش و درک میکنید و به اصطلاح دنیا رو از دید او خواهید دید و لذا به مخاطب حق داده و از قضاوت کردن پرهیز میکنید.
اگر خاطره یا تجربه متفاوتی دارید بفرمایید
تجربه ای که دارم و همیشه به همکارانم توصیه کردم هیچوقت نتیجه مشاوره خودتان رو به شرایط مراجع گره نزنید و چیزی رو که لازمه و احساس میکنید باید به مراجعتان بگید بگید تجربه ما ثابت کرده گاهی افراد در شرایط آسیبهای اجتماعی سخت با شنیدن چند توصیه خود مراقبتی ساده و روانشناختی حال و شرایطشان بهتر شده و از یک آدم افسرده به یک قدم امیدوارتر و خوشحالتر تبدیل شدند پس از شنیدن شرایط وخیم و بد یک مراجع در اثربخشی مشاوره و مداخله خودتان تردید نکنید.
انتهای خبر/
















