به گزارش پایگاه خبری تحلیلی« پیام راسک »به نقل از عصر هامون مهدی اربابی، درباره نقش شهادت شهدای انقلاب اسلامی در تقویت و انسجام نظام جمهوری اسلامی بیان کرد: هشتم شهریور ۱۳۶۰ را میتوان یکی از پیچیدهترین مقاطع تاریخ سیاسی ایران دانست؛ ترور ۲ مقام عالیرتبه اجرایی کشور، یعنی رئیسجمهور محمدعلی رجایی و نخستوزیر محمدجواد باهنر، در شرایط حاد امنیتی، فراتر از یک رویداد تروریستی بود و چالشی اساسی برای ثبات و تداوم ساختار سیاسی نوپای جمهوری اسلامی محسوب میشد.
وی افزود: بسیاری از تحلیلگران، واقعه هشتم شهریور را پایان دوران گذار و آغاز مرحلهای از تثبیت در جمهوری اسلامی میدانند. انقلابها معمولاً پس از پیروزی با دورهای از بیثباتی سیاسی، رقابت شدید میان نیروهای سیاسی و منازعه بر سر تثبیت و توزیع قدرت مواجه میشوند. در چنین شرایطی، انفجار دفتر نخستوزیری را میتوان یکی از جدیترین تلاشهای جریانهای مسلح مخالف برای حذف نخبگان سیاسی انقلاب دانست.
اربابی تصریح کرد: برخلاف تصور عاملان این حادثه، شهادت رجایی و باهنر نهتنها موجب فروپاشی نظام نشد، بلکه در مقطعی موجب شکلگیری نوعی انسجام دفاعی در ساختار سیاسی و اجتماعی کشور شد. این حادثه ضرورت تقویت و ساماندهی نهادهای امنیتی و مقابله سازمانیافتهتر با جریانهای مسلح را بیش از گذشته آشکار کرد و به سمتگیری ساختار امنیتی کشور بهسوی تمرکز و انسجام بیشتر کمک کرد.
این کارشناس مسائل سیاسی ادامه داد: شهادت رجایی و باهنر همچنین موجب شد ضرورت حفظ امنیت و تداوم حرکت انقلاب برای افکار عمومی بیشازپیش آشکار شود. در شرایطی که جامعه از بیثباتیهای سیاسی و اقدامات تروریستی متأثر بود، شهادت مسئولان عالیرتبه کشور، حساسیت عمومی نسبت به جریانهای خشونتطلب و مسلح را افزایش داد و حمایت اجتماعی از ضرورت برقراری ثبات و امنیت را تقویت کرد.
وی با اشاره به ویژگیهای شخصیتی و مدیریتی شهیدان رجایی و باهنر گفت: این ۲ شهید، نمادی از پیوند میان ارزشهای انقلابی، تعهد اعتقادی و مدیریت اجرایی بودند. شهید رجایی با تأکید بر عدالتخواهی و ارتباط نزدیک با اقشار مختلف جامعه و شهید باهنر با پشتوانه فکری، فرهنگی و تشکیلاتی خود، تلاش داشتند ارزشهای اسلامی و انقلابی را در عرصه مدیریت اجرایی کشور محقق کنند. به همین دلیل، شهادت آنان صرفاً حذف دو مدیر ارشد نبود، بلکه ازدسترفتن ۲ چهره اثرگذار در فرآیند شکلگیری دولت پس از انقلاب محسوب میشد.
اربابی اظهار کرد: باوجوداین خلأ مدیریتی، ساختار سیاسی جمهوری اسلامی توانست از این بحران عبور کند. یکی از عوامل مهم در این زمینه، وجود رهبری و ولایتفقیه بهعنوان محور وحدتبخش نظام و همچنین برخورداری انقلاب از شبکه گستردهای از نهادهای اجتماعی، مذهبی و مردمی بود.
وی افزود: تفاوت مهم جمهوری اسلامی با بسیاری از جنبشهای سیاسی قرن بیستم در همین موضوع قابلمشاهده است. در بسیاری از جنبشهای جهان سوم که بر ملیگرایی سکولار یا ایدئولوژیهای سوسیالیستی متکی بودند، حذف رهبران میتوانست به بحران هویت و فروپاشی تشکیلاتی منجر شود؛ اما در ایران، انقلاب تنها به رهبران سیاسی وابسته نبود. مساجد، روحانیت، انجمنهای اسلامی و مجموعه گستردهای از نیروهای مردمی و انقلابی، ارتباط میان ساختار سیاسی و بدنه جامعه را حفظ میکردند.
این کارشناس مسائل سیاسی خاطرنشان کرد: همین پیوند عمیق اجتماعی و نهادی موجب شد حتی باهدف قرارگرفتن بالاترین سطوح اجرایی کشور، بدنه اصلی نظام دچار گسست نشود. به بیان دیگر، ترور چهرههای سیاسی نتوانست شبکه اجتماعی و اعتقادی شکلگرفته پیرامون انقلاب را از بین ببرد و همین امر یکی از عوامل مهم تابآوری نظام در برابر بحرانهای امنیتی سالهای ابتدایی انقلاب بود.
اربابی گفت: شهادت شهدایی همچون رجایی و باهنر نشان داد که انقلاب اسلامی صرفاً متکی به افراد نیست، بلکه دارای ریشههای اجتماعی، اعتقادی و نهادی گستردهای است. خون شهدای انقلاب، باوجود هزینه سنگینی که بر جامعه تحمیل کرد، به عاملی برای افزایش هوشیاری عمومی، تقویت روحیه مقاومت و انسجام نیروهای انقلابی تبدیل شد و در نهایت به عبور نظام از یکی از حساسترین مقاطع تاریخ خود کمک کرد.
وی تأکید کرد: از این منظر، هشتم شهریور را میتوان نقطه عطفی در تاریخ جمهوری اسلامی دانست؛ حادثهای که اگرچه یک شکست و رخداد تلخ امنیتی بود، اما در سطح کلان، ضرورت نهادینهسازی ساختارهای سیاسی و اجرایی، حفظ انسجام اجتماعی و تقویت سازوکارهای امنیتی را بیش از گذشته آشکار کرد. به تعبیر دیگر، خون شهدای انقلاب اسلامی به رشد و استحکام نهال نوپای انقلاب در برابر آفتهای سیاسی، تروریستی و توطئههای مخالفان و معاندان کمک کرد.
انتهای خبر/
















