به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «پیام راسک»،به نقل از عصر هامون یاسر محمدی کارشناس مسائل سیاسی در یادداشتی نوشت؛ در روزهای اخیر، جریانی با طرح برخی ادعاها و اتهامات، تلاش کرده است کارنامه صداوسیمای مرکز سیستان و بلوچستان را زیر سؤال ببرد؛ جریانی که بخش مهمی از ادبیات خود را بر محور نگاههای ناسیونالیستی بنا کرده و مدعی است هنرمندان و فیلمسازان بومی از چرخه تولید این مجموعه کنار گذاشته شدهاند و به جای آنان، افراد غیرحرفهای و غیربومی وارد عرصه شدهاند.
پیش از هر قضاوتی اما باید یک سؤال ساده پرسید: معیار ارزیابی یک رسانه چیست؛ حاشیهها و ادعاها یا خروجی و کارنامه آن؟
اگر معیار، عملکرد باشد، کارنامه چند سال اخیر صداوسیمای مرکز سیستان و بلوچستان نهتنها قابل دفاع، بلکه در بسیاری از حوزهها قابل توجه است.
از تولید استانی تا حضور در قاب ملی
یکی از مهمترین نقاط قوت این مرکز در سالهای اخیر، حرکت از تولیدات صرفاً استانی به سمت تولیداتی بوده که قابلیت دیدهشدن در سطح ملی را پیدا کردهاند.
برنامه تلویزیونی «مثبت هامون» نمونهای روشن از این رویکرد است؛ برنامهای که توانست به کنداکتور ثابت شبکه نسیم راه پیدا کند و در مناسبتهای مختلف، تصویری متفاوت و امیدآفرین از سیستان و بلوچستان به مخاطب سراسر کشور ارائه دهد. این اتفاق را نمیتوان صرفاً یک موفقیت دروناستانی دانست؛ چرا که اساساً ورود یک تولید استانی به کنداکتور ثابت یک شبکه ملی، نشاندهنده عبور اثر از مرزهای جغرافیایی و برخورداری آن از استانداردهای قابل قبول تولید است.
در کنار این، تولید مجموعهای از برنامههای مطالبهگرانه و اجتماعی همچون «دادخواه» و «میزگرد خبری» نشان میدهد که رسانه استانی صرفاً به دنبال تولید محتوای سرگرمکننده نبوده و بخشی از مأموریت خود را نیز به انعکاس مسائل، مطالبات و دغدغههای مردم اختصاص داده است.
یک رسانه در بزنگاهها چگونه عمل میکند؟
یکی از مهمترین معیارهای سنجش عملکرد هر رسانه، نحوه مواجهه آن با شرایط بحرانی و بزنگاههای ملی است.
در ایام جنگ، صداوسیمای مرکز سیستان و بلوچستان با یک رویکرد جهادی، حجم قابل توجهی از تولیدات ویژه را در دستور کار قرار داد؛ تولیداتی که بخشی از آنها در شبکههای ملی نیز به شکل گسترده پخش شد.
تولید برنامه ویژه «ملک جان» با موضوع مقاومت مردم سیستان و بلوچستان در جنگ، نمونهای از همین اقدامات بود. در این مقطع، رسانه استانی تلاش کرد روایت مردم استان را از دل همان جامعه استخراج کند و به یک روایت ملی پیوند بزند؛ روایتی که مؤلفههایی همچون امید، مقاومت، همبستگی و مشارکت اجتماعی را برجسته میکرد.
اهمیت این اتفاق فقط در تعداد برنامهها یا میزان پخش آنها خلاصه نمیشود. نکته مهمتر آن است که مرکز در یک شرایط ویژه توانست ظرفیتهای تولیدی خود را فعال کند و در کنار نیروهای رسمی، از ظرفیت گروههای رسانهای مردمی نیز بهره بگیرد.
اتفاق مهمتر: میدان دادن به نیروهای مردمی
شاید یکی از مهمترین تحولاتی که کمتر درباره آن صحبت شده، ورود گروههای تولیدکننده و تیمهای رسانهای مردمی به چرخه تولید صداوسیما، بهخصوص در ایام جنگ، باشد.
این رویکرد دو نتیجه همزمان داشت: از یک سو ظرفیت تولید رسانهای مرکز را افزایش داد و از سوی دیگر به گروههایی فرصت داد که پیش از آن شاید کمتر امکان دیدهشدن و فعالیت در مقیاس گسترده را داشتند.
بسیاری از این گروهها و نیروها، در نتیجه همین فرصتها توانستند تجربه و توان حرفهای خود را ارتقا دهند و از یک تیم ناشناخته محلی به مجموعهای دارای تجربه در تولیدات حرفهای تبدیل شوند.
بنابراین اگر قرار است درباره «استفاده از ظرفیت بومی» صحبت کنیم، صرفاً نباید نام چند چهره شناختهشده را ملاک قرار دهیم. ظرفیت بومی بسیار گستردهتر از چند اسم و عنوان است و اتفاقاً میدان دادن به استعدادهای کمترشناختهشده، یکی از جدیترین اشکال حمایت از زیستبوم رسانهای استان است.
«ایران جان»؛ یک تجربه بزرگ برای معرفی سیستان و بلوچستان
برگزاری موفق جشنواره ملی «ایران جان؛ سیستان و بلوچستان ایران» نیز یکی دیگر از اتفاقات مهم سالهای اخیر بود؛ رویدادی با حجم بالای تولید و انتشار محتوا که تلاش کرد تصویر واقعیتر، زیباتر و متنوعتری از سیستان و بلوچستان را در سطح ملی و حتی فراتر از آن به نمایش بگذارد.
اهمیت این رویداد در یک نکته کلیدی است: استفاده از ظرفیتهای خود استان.
وقتی قرار است تصویری از یک استان به کشور معرفی شود، طبیعی است که بهترین و ماندگارترین روایت، روایتی باشد که از دل همان جغرافیا، مردم، فرهنگ و ظرفیتهای انسانی آن بیرون آمده باشد. «ایران جان» از همین منظر یک تجربه قابل توجه بود؛ تجربهای که نشان داد میتوان با استفاده گسترده از ظرفیتهای بومی، یک پروژه رسانهای در مقیاس ملی را پیش برد.
سه سریال ملی؛ اتفاقی که نباید نادیده گرفته شود
تولید سه سریال ملی در استان برای پخش از شبکههای سراسری نیز اتفاقی کمسابقه و مهم است.
تولید سریال در یک استان، با توجه به الزامات حرفهای، اقتصادی و فنی آن، صرفاً یک پروژه تصویری نیست؛ بلکه مستلزم ایجاد زنجیرهای از عوامل تولید، بازیگران، نویسندگان، عوامل فنی، تهیهکنندگان و مجموعههای پشتیبان است.
از همین رو، شکلگیری چنین ظرفیتی در سیستان و بلوچستان را باید بخشی از توسعه زیرساخت تولیدات نمایشی استان دانست؛ ظرفیتی که اگر استمرار پیدا کند، میتواند به شکلگیری یک زیستبوم جدیتر برای تولیدات تصویری در استان کمک کند.
شاید مهمترین بخش ماجرا: «چگونه» این کارها انجام شده است؟
اما در میان همه این موارد، یک نکته شاید بیش از همه نیازمند توجه باشد: این حجم از فعالیت الزاماً با افزایش متناسب هزینهها همراه نبوده است.
استفاده از ظرفیت گروههای مردمی، فعال کردن نیروهای موجود، صرفهجویی در هزینهها و بهکارگیری ظرفیتهای بومی و رسانهای استان باعث شده است بخشی از این اقدامات با منابع محدودتر اما خروجی قابل توجه انجام شود.
این مسئله از منظر مدیریتی بسیار مهم است. در شرایطی که منابع هر مجموعهای محدود است، هنر مدیریت صرفاً در خرج کردن بودجه بیشتر خلاصه نمیشود؛ بلکه در توانایی ایجاد خروجی بیشتر با استفاده هوشمندانه از ظرفیتهای موجود معنا پیدا میکند.
بدیهی است که صداوسیمای مرکز سیستان و بلوچستان مانند هر مجموعه رسانهای دیگری میتواند نقدهایی داشته باشد. هیچ مدیریتی مصون از نقد نیست و اتفاقاً نقد حرفهای میتواند به اصلاح ضعفها و ارتقای عملکرد منجر شود.اما میان نقد حرفهای و تخریب سازمانیافته تفاوتی جدی وجود دارد.
انتهای خبر/
















