به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «پیام راسک»، شهید سید علی حسینی خامنهای در بخشی از خاطرات خود نوشت: در زمستان سال ۱۳۳۶ به همراه خانواده راهی سفر عتبات شدم؛ سفری که در ابتدا تنها زیارتی بود، اما حضور در شهر نجف و مشاهده فضای علمی حوزه، شوقی بزرگ برای ادامه تحصیل در آن دیار در دلم ایجاد کرد.
وی افزود: با وجود علاقه فراوان به ماندن در نجف، تحقق این آرزو به رضایت پدر وابسته بود. بارها با نامه از ایشان درخواست کردم اجازه اقامت و ادامه تحصیل بدهند، اما پدر که سالها سختیهای زندگی در نجف را تجربه کرده بود، با نگرانی از دشواریهای آن دوران، با این خواسته موافقت نکرد.
در ادامه این خاطره آمده است: شرایط زندگی طلاب در نجف بسیار سخت بود و تنها کسانی میتوانستند آن مسیر را ادامه دهند که شوقی عمیق برای علم و معنویت در دل داشتند. با این حال، فضای درس، بحث و پژوهش در حوزه نجف، انگیزهای وصفناشدنی برای ماندن ایجاد میکرد.
شهید سید علی حسینی خامنهای خاطرنشان کرد: یکی دیگر از دلایل مخالفت پدر با رفتن فرزندان به نجف و بعدها قم، علاقه و محبت عمیق ایشان به خانواده بود. دوری فرزندان برای او دشوار بود و همواره تلاش میکرد آنان در کنار خانواده بمانند.
در پایان این یادداشت آمده است: سرانجام مسیر تحصیل در نجف فراهم نشد، اما با اصرار، دعا و توکل، راه حوزه علمیه قم گشوده شد. محبت پدر تا آن اندازه بود که حتی با نگرانی از آسایش فرزند، میگفت: «شما شب که میخوابی، لحاف پس میرود، یکی باید بیاید لحاف را رویت بیندازد.» این جمله، تصویری ماندگار از مهر پدرانه و پیوند عمیق عاطفی در خانواده را به یادگار گذاشته است
















